شهید احمد عزیز محمدی هم دوره سربازی من بود با برج نه شصت وپنج توی اشپزخانه ابیک قزوین بودی قبلاز اون هم کارخانه ریسندگی و بافندگی فخر ایران روی برجک پاسداری میدادیم که متعلق به وزارت دفاع بود یادش بخیر سبیلهاش را تاب میداد بهش میگفتن جناب سرهنگ ایجانم احمد جان خیلی با اخلاق بود
ارسال نظر
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیانثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
"گاهی رنج و زحمتِ زنده نگهداشتن خون شهید، از خود شهادت کمتر نیست. رنج سی ساله امام سجّاد علیه الصّلاة والسّلام و رنج چندین ساله زینب کبری علیهاسلام از این قبیل است. رنج بردند تا توانستند این خون را نگه بدارند. بعد از آن هم همه ائمّه علیهمالسّلام تا دوران غیبت، این رنج را متحمّل شدند. امروز، ما چنین وظیفهای داریم. البته شرایط امروز، با آن روز متفاوت است. امروز بحمداللَّه حکومت حق - یعنی حکومت شهیدان - قائم است. پس، ما وظایفی داریم."
حسین قنبری
شهید احمد عزیز محمدی هم دوره سربازی من بود با برج نه شصت وپنج توی اشپزخانه ابیک قزوین بودی قبلاز اون هم کارخانه ریسندگی و بافندگی فخر ایران روی برجک پاسداری میدادیم که متعلق به وزارت دفاع بود یادش بخیر سبیلهاش را تاب میداد بهش میگفتن جناب سرهنگ ایجانم احمد جان خیلی با اخلاق بود